باران خون

,

باران خون

ای خاک و خون میهنم فریاد خون افشان خون

جان میچکانی آسمان بر خانه ی ویران خون

بر روی کوه مردگان خونی چو آبشاری روان

سرهای میهن را ببین جاری شو ای باران خون

این رود بیجان و اسیر جان میبرد سوی کویر

کوهی ز سرها دیده ام در بحر بی پایان خون

از سقف عرش آسمان خون میچکد بر جانمان

بنگر تو با چشم خودت این میله ی زندان خون

رنگ غروب میهنم آتش کشیده بر تنم

می آید این فرسودگی با شعله ی طوفان خون

بنگر چه سرها میرود خونها که بر پا میشود

شهنامه ای دیگر بگو ای رستم دستان خون

بر مرکب تاج خدا تا خون مواج خدا

صد تیغ ایرانی بزن در محفل یاران خون

من بهر میهن گفته ام از رنج و شیون گفته ام

چکامه ها من گفته ام در دفتر دیوان خون

سردار ایرانی منم فریاد ویرانی منم

فریاد مـن را بشنوید ای مردم ایران خون

تا با کلام حافظم در راه میهن واعظم

با نام کورش تا ابد ما میدهیم فرمان خون

گر مردمان میهنید این ظالمان را بشکنید

از روز اول تا کنون ما بوده ایم سلطان خون

 

سردار (ابن ملجم)

آبان 88