گزارش کامل از مراسم جمعه سوری رهبر
رهبر که اعتقادی به چهارشنبه نداشت روز جمعه را به عنوان جشن آخرسال انتخاب کرد... در ابتدای مراسم غلامعلی حداد عادل به همراه لاریجانی بدون مقدمه شروع به رقص سنتی کردند اما پس مدتی رقص این دو تبدیل به رقص سامپای برزیلی شد... در این لحظه بود که آیت الله مکارم نگرانی خود را نسبت به تکرار حوادث پارسال و همجنس گرایی این دو نفر و تجاوزات وحشیانه ی آخوندها به یکدیگر ، ابراز کرد... اما هر چه به غلامعلی و لاریجانی گفتند گوش نکردند...آن دو که قرصهای روانگردان خورده بودند بیخیال نشدند تا اینکه با وقاحت تمام به همدیگر تجاوز کردند! آخوندها با دیدن این صحنه به شدت تحریک شدند اما صدای جیغ اکبر رفسنجانی و بیهوشی او باعث شد همه هوس را فراموش کنند... به نظر میرسید او به عمد این کار را کرده بود چراکه از پارسال خاطره ی خوبی نداشت...پارسال سه نفر با هم به رفسنجانی حمله کردند و او را سپوختند!
وقتی غلامعلی و لاریجانی در هم گرویدند آن دو را به علت نقض قوانین از تالار اخراج کردند... مراسم با سوزاندن کتاب آیات شیطانی نوشته ی سلمان رشدی ادامه پیدا کرد...ولی کم کم رهبر حوصله اش سر رفت و دستور داد تا یکی از پسرهای خلخالی لخت شود و در محضرش برقصد...همه ی آخوندها از این دستور رهبر وحشت کردند...خانواده ی خلخالی در تجاوز و فاحشگی در تمام دنیا مطرح بودند حتی یک بار پسر خلخالی را به جرم اقدام به تجاوز در فرانسه دستگیر کرده بودند...خود خلخالی اصلی در یک روسپی خانه ی کثیف به دنیا آمده بود و از 3 سالگی همجنسگرایی و تجاوز را آغاز کرده و این کار را در محل زندگی اش به صورت یک رسم ، درآورده بود...ماجرای آشنایی او با خمینی هم به یکی از این تجاوزها برمیگشت که خمینی را به شدت سپوخته و ماجراهای فراوانی برایش به وجود آمده بود که شاید بعدها به صورت رمان در اختیار دوستداران ماجراهای اکشن و داستانهای باورنکردنی قرار بگیرد...
پسر خلخالی را اصولا دست و پا بسته حمل میکردند این جانور به حدی خطرناک بود که با دیدن یک تار مو هم هوسی میشد ...حالا تار مو متعلق به مرد بود یا زن فرقی نداشت!به همین علت حتی رفسنجانی کوسه هم از او فراری بود... پسر خلخالی اگر هم به انسان دسترسی نداشت اصولا به اشیاء و در و دیوار حمله میکرد به طوری که یکبار او را در اتاقش تنها گذاشته بودند و او دیوار اتاقش را سوراخ باران کرده بود و تا لحظه ای که با آمپول بیهوشش کردند به کارش ادامه میداد... این جانور ناشناخته ، در یک مصاحبه اعلام کرد خودش نمیداند تا به حال چند حیوان بیچاره را با تجاوز به قتل رسانده ولی به نظر میرسد تعداد آنها بیشتر از 82 میلیون گزارش شده است... همچنین وی معترف شده که نسل یک حیوان بیچاره را در خلخال منقرض کرده! و بیش از 100 انسان را هم به قتل رسانده...
حالا در نظر بگیرید این موجود وحشتناک برای آخوندها ، بی لباس و عریان و برهنه با دست و پای باز شروع کند به رقصیدن...هنگامی که رهبر خودش هم برهنه شد و در مقابل پسر خلخالی به رقصیدن مشغول شد همه فهمیدند که خود رهبر تنش میخاریده و دوست داشته پسر خلخالی ، دوست پسرش باشد و به طرز فجیعی به او تجاوز کند...پسر خلخالی هم به این دعوت لبیک گفت و کارش را شروع کرد دراین هنگام همه ی آخوندها تصمیم گرفتند که فرار کنند اما برادرهای خلخالی دم در آماده بودند و در را هم قفل کرده بودند... دیگر نباید گفت که چه وقاحتهایی پیش آمد... صدای جیغ و فریاد جامعه ی آخوندها گوش فلک را کر کرده بود ... درین مراسم سه آخوند جوان به علت باکره بودن و ناآشنا بودن به این مسائل از وحشت روحی و ضربه ی جسمی دعوت حق را رد نکرده و به مقام بلند و با ارتفاع شهادت نائل آمدند

