آتئیسم ; میراثی که ارزش جنگیدن را دارد
ایمان و خوبی
اسلاوُی ژیژک
ترجمه : هامان نویدپور
برای قرنها به ما گفته شده است که بدون مذهب ، ما چیزی بیش از حیوانات خودخواهی نیستیم که فقط برای منفعت و سهم خودمان میجنگیم و تنها اخلاقیاتمان [ اخلاقیات حاکم بر] گله ای از گرگهاست و تنها مذهب میتواند ما را به مراحل متعالی تر روحی و معنوی ترفیع بدهد ، به ما این چنین گفته شده است . امروز، هنگامی که مذهب به عنوان سرچشمه خشونت جنایتبار در سراسر جهان پدیدار شده است ، تنها پشتگرمی بنیادگرایان مسیحی، مسلمان و هندو ، سوء استفاده کردن و منحرف کردن پیامهای متعالی معنوی است که بطور فزاینده ای حفره پوچ کیش و اعتقاد آنها را احاطه میکند و میپوشاند. چگونه میتوان شان و مقام آتئیسم را اعاده کرد ، یکی از بزرگترین مواریث اروپایی و شاید تنها شانس ما برای صلح ؟
بیش از یک قرن پیش « داستایوسکی» در کتاب برادران کارامازوف و دیگر آثار ، علیه خطرات اخلاق نیهیلیستی بیخدا هشدار داد و استدلال کرد که « اگر خدا وجود نداشته باشد، آنگاه همه چیز مجاز است » . فیلسوف فرانسوی ، آندره گلوکسمان(1) ، حتی نقد داستایوسکی از نیهیلیسم بی خدا را در مورد حادثه 11 سپتامبر بکار برد و برای عنوان کتابش « داستایوسکی در منهتن » (2) را پیشنهاد کرد .
این استدلال نمیتواند بیشتر [ از استدلال بالا ] نادرست باشد : درس تروریسم امروزی این است که اگر خدا وجود داشته باشد، پس همه چیز ، از جمله منفجر کردن هزاران تماشاچی و ناظر بیگناه ، مجاز است ; حداقل برای آنهاییکه مدعی اند مستقیما به نیابت از خدا عمل میکنند، زیرا بطور آشکار رابطه مستقیم با خدا فقط میتواند تخطی از تمام محدودیتها و ملاحظات انسانی را توجیه کند . بطور خلاصه بنیادگرایان با کمونیستهای « بی خدای» استالینیست ، که برای آنها نیز همه چیز مجاز بود ، نا متفاوت شده اند، زیرا آنها نیز خودشان را بمثابه وسیله مستقیم الوهیتشان ، ضرورت تاریخی پیشرفت به سوی کمونیسم ، درک می کردند.
بنیادگرایان آنچه را انجام میدهند که بعنوان کردار نیک بمنظور برآوردن و واقعیت دادن به اراده الهی و نائل شدن به رستگاری ، درک می کنند. بیخدایان به سادگی ، آنها را به این دلیل که چیز خوبی برای انجام دادن است ، انجام میدهند. آیا این همچنین بیشترین تجربه مقدماتی ما از اخلاقیات نیست ؟ وقتی که من عمل نیکی را انجام میدهم، آن را نه بخاطر چشمداشت برای بدست آوردن لطف خداوند ، بلکه به این خاطر انجام میدهم که اگر آنرا انجام ندهم نمیتوانم در آیینه به خودم نگاه کنم. پاداش یک عمل اخلاقی بوسیله معنا و تعریف خود آن عمل است.
« دیوید هیوم » این نکته را بصورت نیشداری خاطرنشان کرده است، هنگامی که نوشت : تنها راه احترام واقعی به خدا این است که اخلاقی رفتار کنیم هنگامی که وجود خدا را رد میکنیم.
دوسال پیش ، اروپاییها در حال بحث در این باره بودند که آیا باید در مقدمه قانون اساسی [اتحادیه] اروپا به مسیحیت اشاره شود ؟ بطور معمول ، توافقی با ارجاع به اصطلاح کلی « میراث مذهبی اروپا » ایجاد شد . اما پس میراث بسیار ارزشمندتر مدرن اروپایی ، آتئیسم ، کجا رفت ؟ [ چیزی که] یکتایی مدرن اروپا را ساخت ، اولین وتنها تمدنی که در آن آتئیسم تنها انتخاب کاملا مشروع و بر حق است و نه مانعی برای مسئولیت عمومی .
آتئیسم میراثی اروپایی است که ارزش جنگیدن را دارد ، نه به خاطر اینکه فضای عمومی امنی را برای معتقدانس ایجاد کرد . به مباحثه ای که در لیوبلیانا ، پایتخت اسلوونی ، موطن من ، بعنوان مباحثه ای بر سر قانون اساسی شدت داشت ، ملاحظه کنید : آیا مسلمانان ( بیشترین تعداد کارگران مهاجر از جمهوریهای یوگسلاوی سابق ) مجازند که مسجد بسازند ؟ هنگامی که محافظه کاران در مقابل ساختن مسجد به دلایل فرهنگی، سیاسی و حتی از زاویه معماری موضع گرفتند ، ملادینا(3) هفته نامه لیبرال ، بطور استوار مطابق اهمیتی که برای حقوق مردمان جمهوریهای یوگسلاوی سابق قائل بود ، رک و راست از [ ساختن ] مسجد حمایت کرد و نه بطور حیرت آوری گرایشهای لیبرالی اش را نشان داد . ملادینا از جمله نشریات اندک اسلوونی بود که کاریکاتورهای محمد را مجددا چاپ کرد . برعکس ، تمامی کسانی که موافقت زیادی با اعتراضات شدید مسلمانان که این کاریکاتورها علت آن بود نشان دادند، همان کسانی بودند که مرتبا نگرانی شان را در مورد سرنوشت مسیحیت در اروپا ابراز میکردند .
این اتحاد عجیب مسلمانان اروپا را با انتخاب دشواری مواجه میکند : تناه نیروی سیاسی ای که که آنها را به شهروندان درجه دو تقلیل نمیدهد و به آنها اجازه میدهد که فضایی برای بیان هویت اجتماعی مذهبی شان داشته باشند ، همان لیبرالهای آتئیست « بی خدا» هستند . هنگامی که نزدیکتری کسان به عملکرد اجتماعی آنها ، تصویر آینه وار مسیحی شان ، بزرگترین دشمنان سیاسی آنها هستند.
تناقض اینجاست که تنها همپیمانان واقعی مسلمانان آنهایی نیستند که ابتدائا کاریکاتورهای محمد را به خاطر ارزش شوک آور آنها [ علیه مسلمانان] منتشر کردند ، بلکه کسانی هستند که به خاطر آرمان آزادی بیان آنها را دوباره انتشار دادند.
هنگامی که یک آتئیست واقعی هیچ نیازی ندارد که وضع خود را با تحریک مومنان بوسیله توهین به مقدسات [ آنها ] تقویت کند ، او همچنین تقلیل دادن مسئله کاریکاتورهای محمد به احترام به اعتقادات دیگران را نفی میکند . احترام برای عقاید دیگران به عنوان والاترین ارزش تنها میتواند یکی از این دو چیز باشد : هر یک از ما با دیگری بطور محترمانه و رئیس مآبانه رفتار کند تا از آسیب رساندن به او به منظور نابودکردن توهماتش جلوگیری کنیم ، یا حالت نسبی تعدد « رژیمهای حقیقت » را بپذیریم و تکلیف دشوار پافشاری صریح بر حقیقت را مردود سازیم
قانون اسلامى دشمن سرسخت حقوق جهانشمول انسان
اعظم کم گويان
با تشکر از انجمن فلسفى کالج ترينيتى که مرا به اين پانل و جدل دعوت کرده است. اينجا من بعنوان يک منتقد اسلام و مبارز حقوق جهانشمول انسان و يکى از قربانيان قانون اسلامى صحبت ميکنم.
قانون اسلامى شريعت از جانب هرکس که به حقوق جهانشمول انسان، حقوق و آزاديهاى فردى و مدنى زنان، آزادى بيان و آزادى مذهب و لامذهبى معتقد است بايد فعالانه طرد شود. قانون اسلامى در قرون اوليه اسلام ظهور کرد و کليه رسوم و سنن قبيله اى و زن ستيز ماقبل اسلام را در سيستم خود وارد و ادغام نمود. مبناى قانون اسلامى نه فقط از قرآن و سنت محمد بلکه از منابع فقه اسلامى و تعابير مختلف سکت هاى گوناگون گرفته شده است٠ بايد پرسيد قانونى که عناصر آن بيش از هزار سال پيش بنا گذاشته شده اند چگونه مى تواند در قرن بيست و يکم به زندگى انسان مربوط باشد؟ قانون اسلامى شريعت منعکس کننده شرايط و اوضاع و احوال اقتصادى و اجتماعى دوران خلفاى عباسى است و هيچگونه ربطى به رشد اقتصادى، فرهنگى و اخلاقى انسان امروز ندارد. احکام قانون شريعت با اصول اخلاقى و ارزشهاى بشريت متمدن در تناقض است.
اسلام دينى است کاملا سلطه گر که کليه وجوه زندگى پيروان خود را کنترل مى کند و در مورد همه چيز حکم مى دهد از جهيزيه زنان تا عادت ماهانه آنهاً، از قطع دست و پاى متهمين به سرقت تا سنگسار زنان متهم به سکس خارج از ازدواج، از مساله غذاى حرام و حلال تا خلقت جهان، کوچکترين جزئيات زندگى روزمره بايد تابع قوانين اسلام باشند. اسلام در همه چيز و هر چيز دخالت مى کند. قانون اسلامى مى کوشد براى هر جز کوچک زندگى مردم قانون و مقررات تعيين کند، هيچ فردى در مورد زندگيش اختيار ندارد و بايد قانون الله را که توسط آيات عظامتعيين شده است را رعايت کند.
قانون اسلامى با فشار و کشتار با هر نوع تفکر آزادنه مخالفت مى کند، با آزادى انديشه و عمل مى جنگد. اتهاماتى مانند فساد، بى اخلاقى. کفر و الحاد براى خاموش کردن هر نوع صداى اعتراضى بکار مى رود. سرکوب و بى عدالتى زندگى ميليونها انسانها در جوامع تحت سلطه اسلام بويژه بى خدايان را که از هر نوع آزادى محروم هستند، شکل مى دهد. به انسان به محض تولد برچسب مسلمان مى زنند و با انواع فشارها او را وادار مى کنند تا آخر عمر مسلمان باقى بماند. قانون اسلامى حقوق زنان و غير مسلمانان را وحشيانه پايمال مى کند. بى خدايان وحشيانه مجازات مى شوند مرگ يا اعتقاد به اسلام. يهوديان و مسيحيان شهروند درجه دو محسوب مى شوند.
در کشورهايى که حکومتهاى اسلامى حاکم است مانند ايران، سودان، پاکستان، برخى از ايالتهاى شمال نيجريه و افغانستان تحت سلطه طالبان ما شاهد اعمال توحش نهفته در قانون اسلامى هستيم: سنگسار زنانى که از کوچکترين و کمترين حقوق فردى شان استفاده کرده اند، اتهامات مکرر کفر و شرک به مخالفين سياسى که مجازات مرگ دارد، اعدام در ملا عام به جرم کفر و شرک چه اتهام باشد و چه واقعى و بسيارى از اعمال بربرمنشانه ديگر نمونه هايى زنده از شريعت اسلامى هستند.
مهمترين وجه مشخصه اسلام اين است که خواست خدا مقدم بر همه چيز است و بايد اجرا گردد. اين خداست و نه مردم که تصميم مى گيرند که امور زندگى چگونه پيش برود. در يک جامعه باز و آزاد مردم در مورد حدود و ثغور نظام حکومتى و ارگانهاى قدرت تصميم مى گيرند و از طريق نمايندگان و نهادهاى منتخب خود قوانين را تعيين مى کنند. تحت حکومتهاى اسلامى و در جوامعى که قانون اسلامى بخش مهمى از سيستم قضايى را تشکيل مى دهد وضعيت کاملا متفاوت است. بطور نمونه در عربستان سعودى که قرآن رسما قانون اساسى اعلام شده، هيچ نوع قانون ديگرى که مغاير با اين کتاب باشد تصويب نمى شود. نمونه هاى ديگر ايران، سودان. افغانستان تحت طالبان و بسيارى از کشورهاى خاورميانه هستند که در آنها قوانين اسلامى بخش مهمى از سيستم قضايى را تشکيل مى دهند. روشن است که اين غير قابل قبول است و اراده و اختيار انسانها را براى تعيين سيستم سياسى و قوانين از آنان سلب مى کند.
قانون اسلامى و حقوق جهانشمول انسان
حقوق جهانشمول انسان و قانون شريعت بطور قطع و بطرز علاج ناپذيرى در تناقض آشتى ناپذيرى با هم هستند. ستم، کشت و کشتار، سرکوب، فقدان آزادى و سانسور وحشيانه واقعيتهايى غير قابل انکار در کليه کشورهاى تحت سلطه اسلام هستند. حقوق جهانشمول انسان، استانداردهايى از زندگى براى انسانها در اقصى نقاط جهان را عرضه مى کنند. غالبا گفته مى شود که حقوق جهانشمول انسانى تحميل ارزشها و ايده آلهاى غربى به مردمى است که به اين ارزشها و ايده آلها بى اعتقادند. اما اين قابل قبول نيست که با جواز نسبيت فرهنگى دست دولتها و حکومتها را در تجاوز به اوليه ترين حقوق انسانى باز گذاشت. ما نبايد بگذاريم نسبيت فرهنگى توجيه ستم و سرکوب بشود. قبول دين بعنوان مبنايى براى تجاوز به حقوق انسانى تبعيض به انسان تحت ستم و اعلام اين است که حقوق انسانى آنها شايسته محافظت نيست.
شايد ناجورترين و بدترين وجه قانون اسلامى شريعت از نقظه نطر حقوق انسانى مجازاتهايى است که اعمال مى کند. قانون اسلامى اخلاق فردى را در تناقض با اخلاق جنسى قرار مى دهد. شلاق زدن و سنگسار تا حد مرگ از جمله اين نوع مجازاتها هستند. جنسيت و رفتار جنسى قلمرويى است که اسلام قوانين سختى در باره آنها اعمال مى کند. رابطه جنسى خارج از ازدواج اکيدا ممنوع است و شديدا مجازات مى شود. مجازات اعدام، مرگ با سنگسار يا شلاق است. همجنس گرايى نيز ممنوع و قابل مجازات است. براى اينکه بدانيد قانون اسلامى تا چه حد وحشيانه است در نظر بگيريد که اين قوانين را در ملا عام و در اجتماعات مردم به اجرا در مى آورند.
قانون اسلامى شريعت و حقوق زنان در قرآن و بر طبق شريعت اسلامى زنان نسبت به مردان جنس فرودست محسوب شده و از حقوق و مسئوليتهاى کمترى برخوردارند. در محضر دادگاه و در مورد ارث يک زن نيمه مرد بحساب مى آيد، همچنين در زمينه ازدواج و طلاق نسبت به مرد از وضعيت پايين ترى برخوردار است. همسر يک زن اخلاقا، قانونا و دينا موظف است او را بزند. زن از حق انتخاب همسر، تعيين محل سکونت، يوشش خود و حق سفر کردن محروم است. سن بسيار پايين ازدواج بين نه سالگى در ايران و ١٧ سالگى در تونس يک وجه ديگر قانون اسلامى است. حکمت اين وجه براساس روش زندگى محمد پيغمبر اسلام است که هنگامى که ٤٣ سال داشت با عايشه که يک دختر بچه نه ساله بود ازدواج نمود. چهار سکت درون اسلام بعلاوه سکت شيعه در امور مربوط به زنان با هم اختلافاتى دارند. در کليه اين مکاتب ازدواج قراردادى است که طبق آن شوهر بايد تعهدات جنسى نسبت به همسر خود را بعمل بياورد و از نظر مالى زندگى او را تامين کند. زن بايد هر وقت که مرد بخواهد از نظر جنسى او را ارضا کند. شوهر مى تواند بسادگى و با علام سه بار حکم طلاق زن را صادر نمايد. تعدد زوجات تا چهار همسر براى مردان مجاز است. در سکت شيعه، صيغه يا متعه با ازدواج موقت مرد مى تواند تا بى نهايت همسر موقت بگيرد. طبق قانون اسلامى مردان مى توانند کنيز و بردگان زن داشته باشند. طبق قانون اسلامى و قرآن مردها مجازند در صورتى که همسرانشان از آنان تبعيت نکنند آنها را کنک بزنند.
يک حکم تبعيض آميز ديگر اين است که در بسيارى از کشورهاى تحت نفوذ اسلام زنان نمى توانند با مردان غير مسلمان ازدواج کنند. طبق اسلام براى حفظ اخلاق جامعه و جلوگيرى از هرج و مرج جنسى، زنان بايد سراپاى خود را در حجاب اسلامى بيوشانند. قانون اسلامى کاملا مخالف آزادى پوشش است. روشن است که اين مانع مهمى در رشد فيزيکى و معنوى زنان است. اين غير انسانى است که زنان را چنين در حجاب مى ييچند در حاليکه طبق قرآن و احکام اسلامى اين مردان هستند که قابل اعتماد نبوده و نمى توانند خود را کنترل نمايند.
براى حفظ اخلاق جامعه زن نبايد با مردى که با وى نسبتى ندارد تماس داشته باشد. اين جداسازى جنسى، شرکت زنان در زندگى و فعاليتهاى اجتماعى را بسيار مشکل مى سازد. قانون اسلامى به اين ترتيب مانع شرکت و حضور زنان در جامعه شده و آنان را زندانى، منزوى و ناتوان از بالفعل کردن استعدادهايشان مى کند. زنان شايسته اند که با آنها بعنوان انسان رفتار بشود و صرفا به همين دليل هم قانون اسلامى بايد طرد گردد.
قانون اسلامى و تبعيض نسبت به غيرمسلمانان علاوه بر تحميل قوانين اسلامى بر غير مسلمانان، قانون شريعت حکم مى کند که هيچ نوع برابرى بين مسلمانان و غير مسلمانان وجود ندارد. تحت قانون شريعت فقط مسلمانان شهروند کامل يک دولت اسلامى محسوب مى شوند. بسيارى از دولتهاى اسلامى بيشرمانه عليه غير مسلمانان تبعيض قائل مى شوند. در عربستان سعودى و کويت مسلمان بودن پيش شرط شهروند شدن است. فردى که به اديانى مانند مسيحيت و يهوديت معتقد است در يک دولت اسلامى حقوق محدودى دارد، نمى تواند در زندگى اجتماعى فعاليت داشته باشد يا در مقامات دولتى بر مسلمانان حکومت کند. هر غير مسلمانى غير معتقد بشمار مى آيد و نمى تواند در يک کشور اسلامى بطور دائمى اقامت کند. علاوه بر اين، قرآن صرفا مردم اهل کتاب را امت دينى تلقى مى کند. ديگران بت پرست بشمار ميايند. بت پرست ها بايد از بين بروند.
در بسيارى از دولتهاى اسلامى مردان غير مسلمان اجازه ندارند با زنان مسلمان ازدواج کنند و در موارد تعقيب جرائم، غير مسلمانان شديدتر مجازات مى شوند. جرائم مرتکب شده نسبت به مسلمانان شديدتر از جرائم مرتکب شده نسبت به سايرين مجازات مى گردند. در بسيارى از کشورها شهادت يک غير مسلمان در دادگاه با شهادت يک مسلمان برابر نيست.
آزادى مذهب نه فقط به معنى آزادى اعتقاد دينى بلکه به معنى عوض کردن عقيده دينى نيز هست. الحاد و بى اعتقادى يعنى اينکه يک مسلمان کنار گذاشتن اعتقادات اسلامى را تبليغ کند يا عدم عقيده خود به اسلام را با حرف يا عمل اعلام کند. با اينکار يک مسلمان ايمان خود به اسلام را کنار مى گذارد. بى اعتقادان به اسلام با بيشترين خشونت روبرو مى شوند و غالبا با مجازات مرگ روبرو مى شوند. اين تبعيض کاملا در تناقض آشکار با أزادى عقيده و مذهب و اين اصل که مذهب بايد امر خصوصى افراد تلقى شود، قرار دارد. خشونت روا داشتن در مسايلى مانند آزادى اعتقاد و مذهب غير قابل است.
اعتقاد به دين بايد کاملا داوطلبانه و يک امر خصوصى و فردى باشد، در غير اين صورت کسانى که به مذهبى عقيده دارند نه از سر تصميم و تعهد فردى خود بلکه بخاطر ارعاب و فشار به آن دين مى گروند. وقتى که پاى قانون به ميان مى آيد ديگر مذهب چيزى بين فرد و اعتقادات دينى اش نيست.
قانون اسلامى و آزادى بيان
تحت قانون شريعت و در جوامعى که اسلام ستم مى کند، نويسندگان، متفکرين، فيلسوفان، فعالين، هنرمندان همگى از آزادى بيان محروم هستند. رژيمهاى اسلامى بخاطر سرکوب آزادى بيان منفور هستند. غالبا چون دولتهاى اسلامى خود را کاملا با اسلام يکى مى دانند هر نوع انتقادى از دولت، اهانت به اسلام و کفر بحساب أمده و شديدا مجازات مى گردد. تحت قانون اسلامى مردم از نوشيدن مشروبات الکلى، نواختن و گوش کردن به موسيقى، مطالعه ادبيات يا فلسفه، سکس و هنر محروم هستند.
بدليل پايمال کردن حقوق انسانى توسط شريعت، بدليل تبعيض نهادى شده در قانون اسلامى، بخاطر محروم کردن ميليونها انسان از اختيار و اعمال اراده شان و بى حرمت کردن انسانها، قانون بربرمنشانه اسلامى بايد شديدا مورد مخالفت قرار گرفته و طرد شود.
در غرب حتى در کشورهايى که يک اقليت قابل ملاحظه مسلمان زندگى مى کنند، هر نوع ايده اى مبنى بر اينکه شريعت مى تواند و بايد در زندگى اجتماعى نفوذ داشته باشد بايد قويا مورد مخالفت قرار بگيرد چون با بسيارى از ارزشهاى پايه اى انسانى مانند برابرى همه در مقابل قانون و اينکه قانون بايد بر مبناى خواست مردم تعيين شود و مجازات بايد با جرم مرتکب شده متناسب باشد، تناقض دارد.
اسلاموفوبيا و راسيسم
مشکل کسانى که مانند ما در غرب زندگى مى کنند اين است که چگونه با پايمال کردن حقوق انسانى توسط اسلام و شريعت مقابله کنيم بدون اينکه به راسيسم و نئو کلنياليسم متهم نشويم. اينجا يک نکته کليدى وجود دارد و آن اين است که حقوق انسانى به فرد داده مى شود و نه به گروه. هر گروهى که حق اعضاى خود در ترک کردن را زير پا مى گذارد پايه اى ترين حقوق انسانى را پايمال مى کند. يکى از دلايلى که اسلام ظرف قرن گذشته رشد کرده اين است که مسلمان بودن مانند يک خيابان يک طرفه است. چه از زمان تولد يا با مسلمان شدن که تاريخا با زور و قهر صورت گرفته است، براى انسان بعنوان مسلمان و تحت قانون اسلامى، راه برون رفتى جز مرگ وجود ندارد.
توجيه گران اسلام غالبا ادعا مى کنند که اين نوع استدلالات بر اساس بدفهمى از اسلام صورت گرفته و اسلام دين صلح و دوستى است. اين توجيه گران از اين يا آن سوره براى شما نقل قول ميآورند تا ادعاى خود را ثابت کنند. اما درست مانند انجيل در مسيحيت البته در قرآن هم احتمالا آيه هايى براى اثبات اين يا آن نظر وجود دارد. تنها پاسخ به اين ادعاى توجيه گران و اسلامى ها اين است که با نمونه هاى زنده و واقعى نشان داد که بر مردمى که به زير سلطه قانون اسلامى افتاده اند چه گذشته و چه مى گذرد.
همچنين مکررا ادعا مى شود که منتقدين اسلام، راسيست و اسلاموفوبيک هستند. از آنجا که ما در مورد دين و نه نژاد بحث مى کنيم استدلال اولى رنگ مى بازد. مطمئنا در غرب درجه بالايى از ارتباط بين نژاد و مذهب موجود است. بطور مثال مسلمانان در بريتانيا بيشتر از جوامع خاورميانه هستند. معهذا اين کاملا منطقى است که انسانى را کاملا دوست داشت و به او احترام گذاشت اما از عقايد مذهبى او حتى تنفر داشت. انسانها قابل احترام هستند اما هر اعتقاد آنها محترم نيست. تلاش براى جرم کردن اسلاموفوبيا تلاشى زيرکانه براى سرکوب انتقاد از اسلام تحت پوشش مبارزه با راسيسم است. ضرورى است که بايد بين انتقاد از اسلام، ترس از اسلام، اسلام ترسى يا نفرت از مسلمانان تمايز و تفاوت قايل شد. اما غالبا انتقاد از احکام و روشهاى اسلامى و انتقاد از دين اسلام برچسب راسيسم و تنفر از مسلمين را مى خورد تا انتقاد را بسادگى و راحتى خاموش کنند.
اما اگر اسلام واقعا با دفاع از جهاد براى سلطه بر جهان خشونت را اشاعه مى دهد، وقتى واقعا به مردان مجوز آسمانى مى دهد که همسران خود را کتک بزنند؛ و حکم مى دهد که شهادت يک زن در دادگاه نيمه شهادت يک مرد در محضر دادگاه است؛ و اعلام مى کند که مسلمانان نبايد با يهوديان و مسيحيان دوستى کنند، چرا نبايد از اين دين ترسيد؟ چرا نبايد از آن انتقاد کرد؟
جهان، ميدان نبرد گرايشات فکرى و جنبشهاى اجتماعى گوناگون است. در غرب مبارزه و تلاش مردم براى کسب حق انتقاد از دين مسيحيت بيش از چهار صد سال طول کشيد. حتى اکنون نيز اين حق کاملا برسميت شناخته نميشود. در بريتانيا بطور مثال قانونى عليه کفر گفتن وجود دارد و بسيارى از آخوندها و مراجع اسلامى استدلال مى کنند که اين قانون بايد شامل حال اسلام و مسلمانان هم بشود. اين قانون بايد کامل امحا و لغو شود. اگر از ما آزادى بيان خود در انتقاد از اسلام و دين سلب شود آنوقت دوباره پا در دهليزهاى تاريک قرون وسطى و جهالت خواهيم گذاشت٠
بايد برسميت بشناسيم که جامعه ما بسيار بزرگتر، متنوع تر و پيچيده تر از جامعه بدوى و عشيره اى ١٤٠٠ سال پيش شبه جزيره عربستان که اسلام از آنجا ظهور نمود، است. زمان طرد اين ايده و حکم که مردم بايد زير قانون اسلامى زندگى کنند فرا رسيده است. اکنون بيش از هر زمان ديگرى مردم نياز دارند که تحت يک سيستم سکولار زندگى کنند که آزادى مذهب و لامذهبى و حقوق جهانشمول انسانى را بر مبناى اختيار و اراده مردم تامين و تضمين کند. اين به معنى رد ادعاى مراجع ارتدکس اسلامى است که در يک جامعه خالص اسلامى حکومت به نمايندگان الله يا عدالت اسلامى تعلق دارد. اکنون بيش از هر زمان ديگرى حياتى است که عليه قانون اسلامى شريعت مبارزه کرد و دين اسلام را تابع يک نظام سکولار نمود.
ترجمه سخنرانى اعظم کم گويان در جلسه سخنرانى، پانل و جدل در ١٠ اکتبر ٢٠٠٢، برگزار شده توسط انجمن فلسفى کالج ترينيتى، دوبلين ايرلند. اين پانل بحث و جدلى بود بين اعظم کم گويان و سناتور مرى هنرى با نماينده جنبش امت اسلامNation of Islam ) از امريکا، حزب اسامى بريتانيا و امام جمعه شهر دوبلين ـ ايرلند. بدنبال سخنرانيها و جدل، از حضار که بيش از ٤٠٠ نفر بودند بطور سمبليک در مورد قانون اسلامى راى گيرى شد که اکثريت قريب به اتفاق آرا عليه قانون اسلامى شريعت راى دادند.
انجمن فلسفى کالج ترينيتى نهاد فکرى و فرهنگى معتبرى است که به مدت ٣٢١ سال از ١٦٨٤ تا امروز به برگزارى جلسات هفتگى سخنرانى و مباحثه پيرامون مسايل اجتماعى، سياسى، فرهنگى و فلسفى پرداخته است. جاناتان سويفت، اسکار وايلد و ساموئل بکت از جمله مبتکرين و اعضا اين انجمن بوده اند
دين، خدا و حقيقت
دين، دنيا را متقاعد کرد که موجودى نامرئى در آسمان وجود دارد که هر کارى که بشر انجام مى دهد را مى بيند. و ده چيز هست که خدا نمى خواهد شما انجام بدهيد و اگر داديد تا ابد در دريايى از آتش سوزانده خواهيد شد. اما خدا مهربان و رحيم است! ..... و او پول لازم دارد! او بسيار قدرتمند است ..... اما از پس پول بر نمى آيد! جورج کارلين
کسى که انجيل را مى خواند بايد با دستکش آن را در دست بگيرد. چرا که مجاورت چنين کثافتى شما را ناچار به اين کار مى کند. فردريک نيچه
کارتل مواد مخدر مدى ئين "اسکوبارها" و مثلث چينى و مافياى ايتاليا و آمريکا، انگشت کوچک اديان سازمان يافته نمى شوند. منصور حکمت
دين، خودآگاهى انسانى است که هنوز خود را نيافته يا خود را باخته و از دست داده است. کارل مارکس
کشيش ها مى گويند که آنها به مردم بخشيدن و خيريه را مى آموزند. اين طبيعى است. چون آنها از پول صدقه مردم زندگى مى کنند. همه گداها مى آموزند که مردم بايد به آنها پول بدهند. رابرت اينگرسول
يک سرايدار مدرسه از هزاران کشيش مفيدتر است. توماس پين
نگاه کردن به دنيا از منظر اديان، کور کردن چشم بصيرت است. بنجامين فرانکلين
انجيل و کليسا بزرگترين موانع در راه آزادى زنان بوده اند. اليزابت کيدى استانتون
من نمى توانم خدائى را تصور کنم که مخلوقات خود را پاداش يا کيفر مى دهد؛ که اهدافش طبق مقاصد ما انسانها شکل گرفته؛ خدايى که بطور خلاصه انعکاسى از ضعف و ناتوانى ما انسانهاست. من همچنين نمى توانم باور کنم که انسان بعد از اينکه مرد، مى تواند وراى جسم ماديش زنده بماند، هر چند که روح هاى ناتوان بدليل ترس و جهل چنين افکارى را با خود حمل کنند! آلبرت انشتين
دين، توهين به حرمت انسان است. بدون آن، مى توانيم مردمانى خوب يا بد داشته باشيم که کارهاى خير يا سر انجام مى دهند. اما اگر انسانهاى خوب کارهاى سر انجام مى دهند آن وقت حتما پاى دين در ميان است. اسيتون وينبرگ
کليه حقايق بزرگ جهان در ابتدا کفر محسوب شده اند. جورج برنارد شا
تصور نکن که من براى اشاعه صلح به زمين پا گذاشته ام، من براى اين نيامده ام، برعکس رسالت من شمشير و جنگ است. عيسى مسيح
ترس پدر خشونت و مادر دين است. بى جهت نيست که اين دو در طول تاريخ دست در دست هم پيش رفته اند .برتراند راسل
يهوديان، مسلمانان و مسيحيان، همگى ابراهيم را بعنوان جد مشترک خود قبول دارند. فقط انسانهاى متمدن اند که از داشتن کسى مانند او در خانواده خود شرم دارند. نيک کوهن
بقاى همه ما در گرو درک اين واقعيت است که نه دين و نه ناسيوناليسم هيچيک راه حلى براى انسانيت نيستند .پرويز هودبوى
مذهب خوب، مذهب در حال نزع و نزار است. فقط زمانى که مومنين ضعيف هستند، مى توانند صلحجو و اهل تساهل باشند (تولرانس داشته باشند) پولى توين بى
تا زمانى که مردم به محمد معتقد باشند، به زندگيش بعنوان سرمشق بنگرند و به آموزشهايش عمل کنند، در جهان جنگ وجود خواهد داشت. عبدل مسيح
نفرت سياسى و قلبى از اسلام بايد با يک نبرد فکرى عميقى همراه باشد که پايه هاى اين دين و تفکر دينى را بشکافد و خصلت ارتجاعى مذهبى گرى را با همه جوانب ظريفش که در شرقزدگى، مردسالارى، در بى حقوقى کودک و يا در روحيه ملى سياهپوشى و مرگ پرستى و خصومت با شادى و اميد در اين کشورها خود را نشان مى دهد، نقد کند منصور حکمت
"وانمود کردن اينکه اسلام دين صلح و دوست داشتن است، يک خودفريبى است. اسلام که معنى اش تسليم شدن به خداست، همواره دين خشونت و غضب بوده است: يا به اين دين بپيوند يا مرگ در انتظار توست. تروريسم، فناتيسم و خشونت، ذاتى اسلام است" روى براون
هريک از شما زنان يک حوا هستيد؛ دروازه ورود به جهنم ايد؛ اغواگران خوردن ميوه ممنوعه بهشت و اولين تخطى کنندگان از قوانين و احکام الهى هستيد
و خداوند به زن فرمود: من رنج ترا افزون خواهم کرد. فرزندانت را با درد به دنيا خواهى آورد. بايد تمايلات شوهرت را تام و تمام ارضا کنى. اوست که سرور تو خواهد بود. انجيل: جنسيس سوره ٣ آيه ١٦
تظاهر به اينکه اسلام دين عشق و دوستى است، خود فريبى محض است. اسلام که معنى لغوى آن تسليم به اراده خداست همواره دين غلبه کردن و سلطه گرى بوده است. اين استدلال که فقط تعدادى اسلامى افراطى مايه شر هستند و خود اسلام اشکالى ندارد، مانند اين است که ادعا کنى چند آلمانى افراطى مسبب هالاکاست بودند و نه فلسفه نازيسم. روى براون
آزار و اذيت جنسى کودکان نه توسط پيروان شيطان بلکه اساسا توسط پيروان پروپا قرص مسيح و محمد انجام شده اند. البته بسيارى از اين حرف خوششان نمى آيد اما تعداد بسيار کمى هستند که قادرند در مورد صحت آن جدل کنند اعظم کم گویان
انسانها اگر از روى اعتقادات دينى نباشد، هرگز نمى توانند اعمال بد و غيرانسانى را چنين کامل و با رضايت خاطر انجام دهند پاسکال، رياضيدان
"موجوديت و ادامه حيات حکومتها بدون استفاده از دين ممکن نيست" جرج برنارد شا
سقوط امپراطورى اسلام بسيار قبل از عصر امپرياليسم اتفاق افتاد. علل اين واقعه اساسا داخلى بودند.
پرويز هودبوىجهان شناسي قرآن
آنچه درمورد كائنات (جهان . آسمانها . زمين ) و خلقت آنها در قرآن محمد آمده
بابک حکمت
مقدمه : هدف از اين نوشته بررسي جهانشناسي قرآن است بنابراين مهمترين منبع خود آيات قرآني و معاني واقعي آنهاست بدون دخل و تصرف كم و كاست و بدون تأويل و تفسير هاي بي جا و غير منطقي و من درآوردي .
اينكه موضوعي توسط محمد گفته شده باشد ميتوان با مقايسه با دست آوردهاي بشر تا امروز آن موضوع و انديشه وديد را نقد كرد و قبول نداشت چرا كه شايد امروز كودكانه باشد . و اما اگر آيات قرآن را كلام خدايي دانست كه خالق جهان و ماده وهمه هستي بوده و دانا و تواناست و..ميتوان او را و آياتش را نقد و محكوم كرد
-روش بررسي بدين نحو است كه موضوعات جهانشناسي را تفكيك كرده و در باره هر موضوع آيات مربوطه را آورده سپس بررسي كرده و بعد ميبينيم كه نظر و انديشه بشر امروزي و دانشمندان درآن مورد چيست ودرآخر نتيجه ميگيريم .
قبل از شروع ناچاريم بطور اختصارتاريخچه اي از جهانشناسي قبل از قرآن را از نظر بگذرانيم
تاريخچه مختصري از جهانشناسي قديم :
-در زمانهاي قديم كه انسان هنوز قوانين طبيعت را نمي شناخت ، نيروهاي طبيعت و ستارگان و خورشيد و ماه و رعد و برق وزلزله و آتش فشان و رودخانه و كوهها و..سجده گاه انسان بودند .بشر پرستش و ستايش خورشيد را به عنوان رب النوع آغاز كرد ، وچون بنظرش ميرسيد كه ستاره ها به آسمان ميخكوب شده اند از بهم پيوستن ستاره ها تصاوير خيالي به وجود مي آورد.
درقديم مردم زمين را به شكل يك صفحه صاف يا مثل سپر برجسته ميدانستند كه روي تكيه گاههايي قرار گرفته : هنديان زمين را روي پشت چهار فيل ،روسهاي قديم پشت نهنگهاي بزرگ ودرافسانه هاي ايرانيان هم زمين روي شاخ گاو قرار گرفته بود . كه با تكان خوردن اين به اصطلاح تكيه گاهها زمين لرزه ميشد و...
مردم باستان در مورد خورشيد فكر ميكردند كه هر روز صبح طلوع ميكند پس از پيمودن عرض زمين ( به قول يونانيان باستان با سوار شدن بر كالسكه آتشين خود ) در غروب به استراحت ميپردازد
درافسانه هاي بابل آسمان را گنبدي محكم ميدانستند كه كرائه هاي آن به سطح كرانه هاي زمين متكي است و آسمان مقر خداياني است كه جهان را بوجود آورده اند.
-ارسطو ميگفت :تمام سياره ها ، ماه ،خورشيد و ستاره هادرحوزه هايي قرار دارند كه متحد المركزند و در مركز آنه زمين قراردارد كه بي حركت است و كره هاي آسماني بدور زمين مي چرخند . او ميگفت بر بالاي زمين 7 فلك يا كره ساخته از بلور سفت و شفاف وجود دارد كه همه به دور زمين در گردشند ،فلك اول ماه است و بعد عطارد و..و همه ستاره ها هم به سقف آسمان يا آسمان دنيا كه فلك هشتم وعرش علي است ثابت و ميخكوب شده اند.
البته بودند انديشمنداني همچون هراكليت و آريستاك و دموكريت كه نظريات مترقيانه داشته اند اما افكارشان در برابر آموزشهاي مذهبي و خرافي قديمي و خدايان و بعدها مذا هب يهودي و مسيحيت رنگي نداشت .
نظر تورات :
دربخش اول تورات كه سفر پيدايش نام دارد در باره ماهيت جهان و چگونگي پيدايش آن چنين آمده است :
ابتدا خدا زمين و آسمانها را آفريد ، وزمين تهي و باير بود و تاريكي سطح آبها را فروگرفت و خدا گفت روشنايي بشود وشد.وخدا روشنايي را از تاريكي جدا ساخت و روشنايي را روز و تاريكي را شب ناميد. در روز دوم خدا گفت فلكي باشد در ميان آبها و آبها را از آبها جداكند و چنين شد و خدا فلك را آسمان ناميد.
در روزسوم خدا گفت آبها در زير آسمان در يكجا جمع شوند و خشكي ظاهر گردد و خدا خشكي را زمين ناميد و اجتماع آبها را دريا ، و خداگفت زمين نباتات بروياند .
روز چهارم خدا گفت نير ها در فلك آسمان باشند تا روز را از شب جداكنند ...خدا دو نير بزرگ ساخت ، نير اعظم ((خورشيد)) را براي سلطنت روز و نير اصغر ((ماه )) را براي سلطنت شب .
روز پنجم خدا گفت آبها به انبوه جانوران پرشود و پرندگان بالاي زمين بر روي فلك آسمان پرواز كنند .
روز ششم خدا گفت زمين جانوران را موافق اجناس آنها بيرون آورد... و خدا گفت آدم را به صورت ما و موافق شبيه ما بسازيم تا بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و بهايم و تمامي زمين و حشراتي كه بر زمين مي خزند حكومت نمايد و.....
روز هفتم خدا از كارهاي خود فارغ ميشود و اين روز را مبارك و ميمون ميخواند و استراحت ميكند.
-انسان از برخورد با اين همه تناقض گويي و ياوه بافي از ((كلام خداي دانا )) در شگفت مي ماند براي مثال:
اگر روز چهارم خورشيد و ماه و ستارگان آفريده شد پس در اين چند روز چگونه ميتوانسته زمين بدون خورشيد وجود داشته باشد كه در آن نبات هم برويد؟ اگر خورشيد و ماه در روز چهارم آفريده شد پس چگونه در روز اول خدا به اصطلاح روز و شب را از هم جدا ساخته و به آنها نام داده؟ اين توالي روز اول و دوم و.. بي وجود خورشيد و طلوع و غروبش يعني چه ؟و...............
-خداي محمد هم مانند خداي موسي و افكار قديمي نسبت به جهان آگاهي نداشته و از علم نجوم و تكامل كاملا بي اطلاع بوده . براي اينكه بهتر بتوانيم با موضوعات قرآني كه در مورد جهان از جانب خداي محمد مطرح شده آشنا شويم بترتيب ميپردازيم به : خلق جهان (آسمانها و زمين ) در شش روز –آسمان و آسمانها و هفت آسمان-خورشيد و ماه –شب و روز –زمين –پديده هاي طبيعي همچون باران و رعد و برق ، ستاره ها ،سيارات و..
1-خدا و خلقت جهان ( آسمانها و زمين وآنچه در آنهاست ) در شش روز :
آيات مربوطه : در قرآن نيز همچون تورات از شش روز ساختن جهان آنهم در چندين آيه سخن رفته است :
1-سوره يونس آيه3: بدرستيكه پروردگار شما خدائيست كه آفريد آسمانه و زمين را در شش روز پس مستولي شد بر عرش 2-سوره اعراف آيه 52 : بدرستيكه پروردگار شما خدائيست كه آفريد آسمانه و زمين را در شش روز پس مستولي شد بر عرش 3-سوره الحديده آيه 4 : اوست كه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز پس مستولي شد بر عرش..4-سوره هود آيه 8 : و اوست كه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز و بود عرش او بر آب تا بيازمايد...5-سوره ق آيه 60 : ...و بتحقيق آفريديم آسمانها و زمين را و آنچه ميان آندواست در شش روز و مس نكرد ما را هيچ ثعبي ، خستگي بما راه نيافت .6-سوره فرقان آيه 60 : ...آنكه آفريد آسمانها و زمين را و آنچه ميان آن دواست در شش روز پس مستولي شد بر عرش...7-سوره سجده آيه 3 : خدااست آنكه آفريد آسمانه و زمين را و آنچه ميان آن دو تاست در شش روز پس مستولي شد بر عرش 8- سوره بقره آيه 27 : اوست آنكه آفريد براي شما جميع آنچه را در زمين است پس پرداخت به آسمان پس ساخت آنها را هفت آسمان و او به همه چيزي داناست .9-سوره فصلت آيه 8 : بگو آيا شما هر آينه كافر مي شويد به آنكه آفريد زمين را در دو روز.......آيه 9 : و گردانيد در آن كوههاي استوار از بالاي آن و بركت داد در آن و تقدير كرد در آن خوردنيهاي آنرا در چهار روز مساوي براي خواهندگان آيه 10 : پس پرداخت بآسمان و آن بود دودي پس گفت مر آنرا او مر زمين را كه بيائيد خواه يا نا خواه گفتند آمديم فرمانبرداران آيه 11 : پس قرارداد آنها را هفت آسمان در دو روز و وحي كرد در هر آسمان كار آنرا و آراسته كرديم (زينت داديم )آسمان دنيا را به چراغها و محافظتي و اين است قرار داد خداي غالب و دانا 10- سوره انبياء آيه 30: آيا آنانكه كفر ورزيدند نمي بينند ( نمي دانند ) كه آسمانها و زمين بسته بود و ما آنها را باز كرديم .
بررسي آيات : مي بينيم كه مكرر و بسيار روشن و واضح از شش روز ساخته شدن جهان به وسيله خدا سخن رفته است .با توجه به اينكه اين مسئله شش روز ريشه در اساطير گذشته مذهبي بابليان و ايرانيها داشته كه در تورات هم آمده و حكايت ازعدم درك صحيح و شناخت كودكانه و غير علمي گذشتگان دارد كه اين جهان با ميلياردها كهكشان را طبيعي بود ه كه نشناسند و معيارشان براي به اصطلاح خلقت جهان شش روز بشري باشد.
_امروزه سخن از شش روز ساختن جهان و باور آن نه تنها غير علمي بلكه كودكانه و احمقانه است كه جزو اساطير و داستانهاي خيالي بوده و ريشه در عدم آگاهي و ناداني بشرزمانهاي قديم دارد، كه نه خبر از تلسكوپ و ميلياردها كهكشان داشتند و نه از تكوين و تكامل چندين ميليارد سالي در روي كره زمين و تكامل جانداران و...
_ به همين جهت در اينجا آقايان روشنفكر مسلمان و مفسران قرن اتمي قرآن پيدايشان مي شود تا براي نجات قرآن و محمد و اسلامشان و آپ ديت كردن و بروز رساني اين داستانهاي اساطيري و خيالي شروع كنند به منظور تراشيدن و تفسير هاي من در آوردي كردن كه مهمترينش اين است كه : منظور از شش روز كه در قرآن آمده يعني ((شش مرحله )) و هر مرحله شايد چندين ميليون سال هم طول بكشد . و با كمال بيشرمي و بي وجداني و آگاهانه معناي ايام و يوم را به مرحله و يا مراحل تعبير و تفسير كرده اند!
بايد پرسيد كه اگر بر فرض اين آيات كلام خدائي دانا و حكيم است ، چرا بجاي مرحله گفته روز ؟مگرآن خداي دانا نمي توانسته مرحله را بجاي روز بگويد كه به اين مفسران اين زحمت را داده؟چرا در بسياري از جاهاي قرآن كه ايام آمده براي مثال سوره 41 آيه 15: در روزهاي شوم ، و يا سوره بقره آيه 18 : روزهاي شمرده ، و يا ايام خاليه : روزهاي گذشته ، نبايد معني را به مراحل تعبير كرد ؟ همچنانكه ديديم خداي موسي كه ظاهرا با خداي محمد يكي است در تورات گفته بود كه - جهان را در شش روز آفريد و روز هفتم را استراحت كرد- يعني يك مرحله كه شايد چندين ميليون سال باشد استراحت كرده ؟ البته خداي محمد چون مي خواسته در مقابل خداي يهود كاملتر و قوي تر باشد گفته كه پس از خلقت خستگي بما راه نيافت . آخر اين گونه برداشتها و تفاسير و تعبيرات مگر ميتواند ماهيت غير علمي و محدوديت مكاني ، زماني قرآن و محمد را عوض كند ؟ و برخي ديگر بناچار اظهار ميدارند كه : قرآن كتاب نجوم نيست بلكه كتابي است معنوي ، اخلاقي و انساني پس نبايد علوم را توضيح دهد .
و در همين مورد نيز فراموش مي كنند كه چه صفاتي نسبت به قرآن و خدايشان و دانائي و عالمي و مطلق بودن و قادر بودن و... داده اند .
- نكته مهم اينكه : ديديم در بيش از 7 آيه به صراحت صحبت از شش روز ساختن و يا خلقت جهان شده بود اما در سوره فصلت آيات 8 و9 و 11 اين چنين آمده كه - آفريد زمين را در دو روز.... ، تقدير كرد در آن خوردنيها را در زمين در چهار روز.... ، ...پس قرارداد آنها را هفت آسمان در دو روز.... – در اينجا متوجه ميشويم كه خلقت آسمانها و زمين و هرچه در آنهاست جمعا در8 روز انجام شده ، بنابر اين سوال ميشود كه اين اشتباه عددي و اين تناقض در گفتار چرا از سوي خداي دانا صورت گرفته ؟ مگر نيامده بود كه آسمانها و زمين و هرچه در آن است را در شش روز آفريده ؟ ونكته ديگر اينكه چه خداي بي خبروناداني است كه براي آنچه در زمين (كه كره و ذره اي كوچك در برابرعظمت جهان با ميلياردها كهكشان است ) بوجود آورده 4 روز وقت صرف كرده و براي خلق خود زمين 2 روز و بعد براي خلق به اصطلاح آسمانهاي 7 گانه و هر آنچه در آنهاست از خورشيد و ماه تا ستارگان و سيارات و آنچه خود نمي دانسته اما مثلاخلق كرده!!( ميلياردها كهكشانها )تنها 2 روز وقت صرف كرده ؟ آخر مگر اين تناقضها و ياوه بافي ها و خيالات و افكار غير علمي خدا را (اگر صرفا شخصي بنام محمد گفته بود كه البته گفته كه بحثي با اون بيچاره نداشتيم !)ميشود تفسير علمي كرد ؟
_ درضمن براي ما روشن نشد كه اين خداي دانا چگونه قبل از اينكه جهان و خورشد و به اصطلاح آسمان وافلاك را خلق كند ؛ توانسته زمين و آنچه در آن است را بيافريند ؟؟ امروزه يك بچه 6 ساله هم ميداند كه بدون خورشيد زمين مفهومي ندارد ! و اما مفسران روشنفكران اسلامي هميشه حاضر در صحنه ماله كش(آماده برای ماله کشیدن و صاف کاری) اظهار فضل نموده و منظور خدا را براي ما روشن كرده اند كه : منظور از هر آنچه در زمين است و يا بين آن دو است اتم هاي جهان است ، يعني خدا ميگويد اتم ها را ساخته و ميگويند مي شود نتيجه گرفت كه منظور اين است كه ابتدا همه اتمهاي جهان آفريده شده اند . اين مفسران اصلا به خود قرآن و معناي واضح و روشن آن توجه ندارند ( ظاهرا از امثال من هم كافر ترند!!
اشکال بزرگ "آفرینش هوشمند"
ریچارد داوکینز
ترجمه: اعظم کم گویان
آفرینش آلترناتیوی واقعی برای احتمال نیست چون این خود مشکلات بزرگتری را ببار می آورد.
چه کسی آفریننده را آفرید؟
منطق استدلالی خلقت گرایان همیشه همان است که بود: برخی از پدیده های طبیعی بطور خاصی غیرقابل تصور بسیار پیچیده خیلی زیبا و شگفت آمیزتر از آن هستند که تصادفا بوجود آمده باشند. آفرینش تنها آلترناتیو احتمال (یا تصادف) به نظر می آید. پس باید یک آفریننده جهان را خلق کرده باشد.
پاسخ علمی هم همان است که همیشه بود: آفرینش تنها آلترناتیو احتمال یا تصادف نیست. انتخاب طبیعی بهترین آلترناتیو است.
آفرینش آلترناتیوی حقیقی برای احتمال نیست چون این خود بجای حل این معضل اشکالات بزرگتری را ببار می آورد: چه کسی آفریننده را آفرید؟
انتخاب طبیعی پاسخی حقیقی است. این تنها راه حل عملی برای مشکل است. این نه تنها راه حلی عملی بلکه راه حلی مبتنی بر قدرت و مدارک و شواهد است.
اساسا غلط و بی پایه بودن آفرینش هوشمند در همانست که فیلسوف نامدار دانیل دنت آن را قلاب آسمانی می خواند. این ایده آفرینش هوشمند چیزی را توضیح نمی دهد مگر آن را در سایه چیزی بزرگتر توضیخ دهد که آنهم خود نیازمند توضیح و تشریح است.
انتخاب طبیعی یک ابزار عالی است که از پایه هایی شروع می کند که بسیار ساده و قابل درک هستند و بتدریج به موجودات پیچیده می رسد.
مثال دیگر قفلهای ایمنی است که در بانکها می بینید. یک سارق بانک نظرا می تواند خوش شانس باشد و احتمال (تصادف) کد بازکننده قفل را پیدا کند اما در عمل قفلهای ایمنی سخت تر و پیچیده تر از آن هستند و این خوش شانسی را غیر ممکن می کنند.
اما یک قفل را که بد درست شده را در نظر بگیرید که بتدریج کد بازکننده خود را آشکار می کند و هر کدام از نمرات آن با ترکیب درست مقداری پول را بیرون بدهد. این همان پروسه انتخاب طبیعی است. این پروسه یا هیچ چیز یا همه چیز نیست بلکه بتدریج به سمت باز شدن می رود و کلید حل مشکل است.
این مطلب از سخنرانی ریچارد داوکینزدر کنفرانس "بسوی یک روشنگری نوین" که در امهرست – نیویورک در 27-29 اکتبر 2005 برگزار شد اخذ شده است. ریچارد دواکینز دارای کرسی چازلز سیمونی در درک علمی برای عامه مردم در دانشگاه آکسفورد انگلستان است.
شیادی آیت الله ها و کسادی بازار مساجد!
فرزاد نازاری
خالی بودن مساجد و بی اعتنایی مردم رنجدیده ایران به سمبلهای اختناق و جنایت اسلامی که مانند خوره قریب به 30 سال است به جان خود وفرزدانشان افتاده است امری طبیعی است. کسادی این بازار دیگر امری نیست که بشود اعلام آن را توطئه اجانب و استکبار جهانی نامید.این خود جانیان عمامه به سر هستند که به آن اعتراف میکنند و به دنبال راه چاره دست به انبان کثیف حیله های شرعی و فتواهای متعفن می برند به این خبر از خبرگذاری شبستان قم توجه کنید.آیت الله مکارم شیرازی در ديدار با مسئول ستاد عالي كانون هاي به اضطلاح فرهنگي و هنري مساجد كشور با اشاره به وضعيت فعلي مساجد (خالی بودن مساجد) كشور،میگوید اميدواريم مساجد از وضعيت فعلي بيرون آيد. زنان از این پس بدون اجازه شوهر مي توانند در مساجد حضور يابند. مسجد باید به يک كانون و پايگاه اسلامي تبديل شود. پناه آوردن وزرای مساجد خالی به زنان ودراز کردن دست گدایی به آنان این قربانیان اصلی شقاوت اسلامی قبل از اینکه ریا کاری وذبونی اینان را نشان میدهد حاکی از این است که مردم رنجدیده به خوبی فهمیده اند که دیگر از این لانه های جنایت سازمان یافته علیه شرافت وکرامتشان نه تنها هیچ سودی به نفعشان بیرون نمی آید بلکه همین مساجد وشبکه ها واعوان وانصارش بوذند وهستند که این سیاهی امروزی را بر زندگی آنان ممکن کرده است. اما نیرنگ آخوندهای مرتجع و خون آشام که هراز چند گاه فرمان قتل انسان بیگناهی را از چنته خون آلودشان بیرون می کشند و بسادگی خونش را حلال میداننددیگر تنها شیادی نیست ، بلکه استغاثه و شیون برای اسلام از دست رفته شان هم هست.زنی که در قوانین اسلامی شان حتی درجه سوم هم نیست.زنی که انشانش حساب نمیکنند،زنیکه فقط برده جنسی و آشپزخانه ای مرد دین دار است،زنی که سنگسارش می کنند،زنیکه به زور اسید وچاقو و زنجیر سربازان امام زمان و سازمان یافته در مساجد حجاب به سرش میکنند،زنی که اجازه مسافرت ،ازدواج ،عشق، کار وهیچ چیز آزادانه را به او نمیدهند. وبا او مانند یک جزامی در جامعه ای که جانوران اسلامی در آن حکومت میکنند رفتار می کنند واز دیگر انسانها جدایش میکنند.واگرهم طغیانی را در سر داشته باشد به فتوای جانیانی از نوع مکارم شیرازی به شنیع ترین نوع مجازات محکوم میگردد وسرکوبش یکی از پایه های ایدئولوژی اسلام سیاسی است، .اضافه میکند در این شرایط خانه مسجد زن نیست بلکه مساجداست زیرا یرای اموزش احکام که از واجبات است در حال حاضر مکان خاصی غیر از مسجد در دسترس نداریم. باید در مساجد جاذبه های فرهنگی افزایش پیدا کندتا مسجد را به کانون فعال تبدیل کنیم.اگرتوده های مردم از مساجد فاصله بگیرند،اسلام فاموش شده وپایه های آن سست میشود.خوش حال کننده وامید بخش است که جمهوری اسلامی آیت الله های فتوا بدستش را بسیج کرده است و بدنبال مشتری فرستاده.اما بخش عظیمی از مردم مدت طولانیی است که دست از اسلام شسته اند همان توده های مردم، سنگینی این غول بی رحم را بر دوششان سالهاست که تحمل کرده اند و دیگر نمیتوانند ونمیخواهند ودستهای ریا کار وخون آلود شما قاتلان مردم را در این آستین دیده اندواز ان نفرت دارند.مگرفراموش کرده اید اعتراضات ومبارزات هروزه مردم و زنان برای حقوقشان که با وحشیانه ترین شیوه از طرف شما مرتجعین پاسخ گرفته است.زنانی که به جداسازی معترضند، زنانی که میخواهند وارد ورزشگاها وگردشگاها شوند وتوسط اوباشان اسلامی تحقیر می شوند.وهزار یک آرزوی دیگر گه در زیر یوغ حکومت اسلامی سرکوب شده است. اما پشت این فتوای مکارم که دست درازی در صادر کردن فتوا برای آدمکشی دارد چه چیزی نهفته است،اینکه میگوید در مسجد باید جاذبه های فرهنگی افزایش یابد.میشود از تک تک مردم ایران و تجربه تلخشان پرسید این جاذبه های فرهنگی کدام بوده اند؟ تا حال باید افزایش یابند.آیا این مساجد از بدو حکومت اسلامی تا بحال محل جمع آوری بدبختی علیه مردم نبوده اند.ازجمع کردن هزاران جوان بی گناه و فرستادن آنها به جبهه های جنگ که خونشان را دادند تا شکم گنده آخونها را گنده تر کنند و برای سرکوب مردم دریده تر شان کنند تا سازمان دادن انواع واقسام گروها و کمیته و ثارالله ها وولعادیات ها برای قلع و قمع کردن و اسید پاسیدن و آرایش شستن و تیغ کشیدن به صورت زنان و مردان و جوانانی که وقعی به این جاذبه های غیر انسانی اسلامی تان نمی نهادند.وتا هزاران وهزاران نوع اغفال و سرکیسه کردن مردم که از این کانونهای اسلامی بیرون می آید و می آمد.پشت این فتوا بسادگی به نظر من یک نو جنون جنسی آخوندی نهفته است،بازارشان به شدت کساد است،می خواهند د یسکوی اسلامی درست کنند تا خواهران زینب و برادران امام زمان با هم تانگوی اسلامی برقصند و برای شهدای اسلام گریه فرهنگی سر بزنند.
این طورفتواها شاید قند دردل فیمینستهای اسلامی و امثال آیت الله های مؤنث ضد زن از قبیل عبادی هاو خقیقتجوها وزورنالیسم جنجالی ونان به نرخ روز خوری امثال بی بی سی و دیگرهمقطارن آب کند وآنان را به سرودن شعر ونوشتن مقاله وساختن فیلم در رسای گشاده دستی آخوندهای مرتجع وادارد. اما زنان آزادی خواه وبرابری طلب همراه دیگر بخش توده مردم لحضه شماری میکنند که بساط رمالی وفتواپراکنی جانیان اسلامی راجمع کنند،میگویید نه بروید از آن دانشجویانی بپرسید که 16آدز پرشور امسال را ساختندو یکی از خواسته های برحقشان حمایت از جنبش زنان بود..
اما توصیه من به این جنابان اینست که باور کنید اگر مردم و زنان پی به ماهیت این دروغ بزرگ، که از مسجد رهایی و الهام و تسکین نصیب میشود نمی بردندو خوشیختانه شما این حقیقت را با جنایت سازمانیافته مذهبی علیه آنها برایشان آشکار کردید این اتفاق نمی افتاد.پر کردن این لانه های فساد از مردم دیگر با هیچ حیله فاسدی امکان پذیر نیست.بهتر است که فراخوان اصلیتان به آخونهای زن باشد شاید ازین طریق نواله ای حقیر به چنگتان بی افتد.
مبارزه علیه مذهب و کمونیسم
بهرام صالحی
بنگر چگونه در دنیا بعضی مردم را بر بعضی دیگر برتری بخشیدیم (سوره الاسراء ، آیه 21)
دروغ گو های بی شرم و حیا ! شما که برای آنکه چهره ای انسانی به اسلام بدهید ، می گویید اسلام دین برادری و برابری انسانهاست ! گفته های مستند خدای خودتان را هم تحریف می کنید ، خدا خودش می گوید ، بین مردم تبعیض قائل شده و آنها را نابرابر آفریده . لعنت همان خدایی که می پرستید بر شما دروغ گوها باد !
اینجاست محکمترین استدلال ما بر این ادعا که مذهب در تضاد آشکار با آزادی و برابری و خوشبختی انسانهاست و تیشه ها را برداشتیم و می خواهیم ریشه آن را بزنیم .
مذهب نابرابری ها را توجیه میکند ، به درستی که قدرتمند ترین ابزار در دست حاکمان برای به انقیاد کشیدن توده ها و حفظ وضع موجود است .
کسی حق ندارد در کار خدا دخالت کند ، کسی حق اعتراض به خدا را ندارد ، خدا خواسته است که انسانها نابرابر باشند ، کسی حق ندارد مخالف خواست خدا حرکت کند . بنا بر این ، کمونیستها را که پرچمدار مبارزه برای برابری انسانها هستند را به جرم ارتداد باید کشت ، درست همان که جمهوری اسلامی به امر خدا نسلی از کمونیستها را قتل عام کرد . مذهب این جنایتها را توجیه میکند .
در حالت بعدی مذهب افیون است ، مسکنی است برای انسانهای نابرابر و ستمکشیده ، تا بدبختی و ستم کشی خودشان را توجیه کنند و این افیون برای توده ها خاصیت آرام بخشی دارد ، و مانع از شورش و طغیان آنها بر علیه ظلم و جور میشود .
نه تنها از جانب اردوگاه راست بلکه بسیار جای تاسف است که عده ای هم هستند که به خود می گویند کمونیست و بعد منتقد ما هستند که چرا نسبت به مذهب توده ها تند بر خورد میکنید و چرا اصلا با مذهب مبارزه میکنید ، مگر مارکسیسم نمیگوید که مذهب تنها با محو طبقات از بین خواهد رفت . شما به کار کمونیستی خودتان و مبارزه طبقه کارگر بپردازید ، با پیشرفت این مبارزه مذهب هم در کنارش از جامعه جارو خواهد شد . ما بطور کلی این اصل را قبول داریم ، ما مبارزه ایدئولوژیک با مذهب را هم جزیی از مبارزه طبقاتی می دانیم نه خارج از آن . در کنار این ، شرایطی را حاکم میبینیم که ضرورت مبارزه ایدئولوژیک با مذهب برای ما بسیار محسوس است . امروز مذهب ابزاری است در دست حاکمیت برای سرکوب جنبش کمونیستی و رو در رو قرار دادن توده مذهبی با پیشرفت جنبش کمونیستی . مذهب و مخصوصا از نوع اسلامی آن نیرویی است برای مبارزه با کمونیسم . بورژوایی این را به خوبی میداند و برای جلوگیری از نفوذ جنبش کمونیستی حکومت های مذهبی امثال طالبان و جمهوری اسلامی را روی کار می آورد . عجیب است که به اصطلاح مارکسیستهای ما تا این حد از بورژوازی هم عقب تر هستند و این مهم را نمیدانند . در ایران توده مردم به طور کلی مذهبی نیستند ، اما برای آن بخش از توده مذهبی ، جمهوری اسلامی این ذهنیت را برایشان جا انداخته است ، که کمونیستهای امروز همان کافر های 1400 سال پیش در قرآن هستند . اگر کسی باور نمیکند ، بیاید تا وی را با مذهبیونی روبرو کنم که لغت انگلیسی کمونیسم را به کلمه کافر در فارسی ترجمه می کنند . تئوری مارکسیسم در رابطه با نابودی مذهب همگام با محو طبقات ، بیشتر و بیشتر به خاصیت آرام بخشی مذهب برای مردم اشاره دارد ، نه به اینکه امروز شرایطی است که مذهب به یک نیروی سیاسی اجتماعی برای سرکوب جنبش کمونیستی تبدیل شده است .
شرایط در گذشته به گونه بوده است که لنین به جنبش های کارگری که کلیسا ها رهبری آنها را در دست دارند و بر علیه حکومت اعتراض میکنند ، سمپاتی نشان میدهد ، و به کمونیستها توصیه می کند که به این حرکت ها اجازه پیشروی دهند و با آن مخالفت نکنند ، اما این چه ربطی به اسلام و شرایط حاکم بر امروز ایران دارد . کجا مذهب پرچم مبارزه کارگران را در گوشه از این کشور به دست گرفته و می گیرید ؟ شاید کسی ما را به شوراهای اسلامی کار مراجعه دهد ! بسیاری از کارگران باور های مذهبی دارند، در عین حال متعلق به جنبش های سوسیالیستی هم هستند ، اما صحبت اصلی بر سر جمعیت عظیمی از طبقه کارگر است که باید آگاهانه بیایند و به زیر پرچم حزب کمونیستی خود ، سازمان یافته و متحد شوند و برای انقلاب سوسیالیستی مبارزه کنند . اینجاست که کمونیستها موظفند آن ایدئولوژی ضد کمونیستی را از ذهنیت طبقه کارگر جارو کنند که اولین مانع بر سر راه آگاه شدن کارگران به منافع طبقاتی خویش و پیوستن به جنبش کمونیستی و حزب کمونیستی برگزیده خودشان است . حتما می پرسند آیا مبارزه ایدئولوژیک شما با مذهب تاکنون نتایجی را که می خواستید به دست آورده ؟
به نظر من ثمر بخش بوده ، بسیاری از مردم با مطالعه نقد های ضد مذهبی ما به طرف ما جذب شده اند ، تعدادی از آنها را شخصا میشناسم و این ادعا برای من دیگر اثبات شده است . اما مبارزه ضد مذهبی ما تا اینجای کار به طور کامل رضایت بخش نیست ، و ما ضرورت توزیع وسیع تر نشریاتمان بین جمعیت وسیعی از مردم را درک میکنیم و باید گامهایی را بردایم تا صدایمان را بلند تر به گوش تعداد بیشتری از مردم برسانیم .
تا این توهم را که اسلام دین برادری و برابری انسانهاست را از ذهنیت توده توده مردم جارو کنیم ، و برای آنها روشن کنیم که تنها جنبش کمونیستی پرچم دار مبارزه برای برابری همه انسانهاست ، و برای رسیدن به سعادت و خوشبختی و جامعه ای که آنجا انسانها با هم برابرند، باید به جنبش کمونیستی بپیوندند.
بی خدایی ، قدرتی جدید در آمریکا
نوشته :Andrew Sullivan
منبع : The sunday Times,15.03.2009
ترجمه : سیف خدایاری
در سیاست رسمی کشور آمریکا چیزی هست که ممنوع است و آن بی خدایی است. جمله ما به خدا ایمان داریم روی پول کشور چاپ شده است و تعداد نمایندگان مردم در دو مجلس که پایبند هیچ باور دینی نیستند به اندازه کسانی است که آشکارا همجنسبازند؛ یعنی پنج نفر در کنگره نمایندگان و هیچکس در مجلس سنا.
در دولت قبلی یعنی دوران بوش ، باور مذهبی به مسیحیت ایوانگلیکال یا کاتولیسم فرقه بندیکت پیش شرط دسترسی واقعی و ورود به دایره قدرت بود.این مسأله فقط منحصر به جمهوریخواهان نبود. از میان تأسف بارترین رویدادهای تبلیغاتی انتخابات پارسال ، «اجلاس ایمان دمکراتها» بود که در آن کاندیداها با همدیگر در نشان دادن ایمان بیشتر رقابت می کردند. تحصیلات دینی اوباما،تیز بینی و اجتماعی بودن اش از بسیاری جهات او را از نیکسون، ترومن و آیزنهاور برجسته تر کرده بود.
با این وجود آمریکاییها دارند بی ایمان می شوند و آنهایی هم که ایمان دارند از کلیساها و نهادهای وابسته به آن بیرون می آیند.طبق تحقیقات تازه منتشر شده از سوی مؤسسه تحقیقات دینی آمریکا، در حال حاضر بی خدایان بعد از کاتولیسم و باپتیست ها سومین گروه بزرگ مذهبی! در آمریکا هستند.اکثریت عظیم این تغییر در دهه نود قرن گذشته روی داده است ، زمانیکه آمار بی خدایان از 8 درصد به 14 درصد جمعّیت کشور صعود پیدا کردو بالاخره این آمار در آخر قرن روی عدد 15 درصد قرار گرفت.
در آمریکا نیز مانند همه جای غرب ، جریان دینی اصلی یعنی پروتستانیسم از 19 درصد به 13 درصد سقوط کرده است.علیرغم مهاجرت بیش از حد کاتولیک ها در دهه نود به آمریکا ، تعداد آنها نیز در حال کاهش دائمی است و جمعیت آنها بنحو چشمگیری از شمال شرقی به جنوب و غرب کشور روی آورده اند، مثلاً به کارولینای جنوبی ،جایی قاعدتاً باید با پروتستانهای کله خشک روبرو می شدی .البته هنوز پروتستانها آنجا هستند اما در آن ایالت جنوبی از دهه 90 تاکنون درصد کاتولیک ها دو برابرو درصد بی خدایان سه برابر شده است.
آمریکا تغییر کرده است واز نظر باورهای معنوی جایی به مراتب پیچیده تر از آنچه است که درباره اش تصور می شد.در آمریکا اسلام هم هنوز ضعیف است هر چند یکپارچه و تا حد زیادی در حال رشد است . کاتولیسم که در میان مهاجران هیسپانیک (اسپانیا ــ پرتغال ) متداول بوده است به سرزمین های میانی سرازیر شده است.به طور مثال در دهه نود ماساچوست ایالت کندی، سرزمین ایرلندیها و ایتالیاییها و پرتغالیها، کاتولیک ها 54 درصد جمعیّت را در بر می گرفت، اما این رقم حالا 39 درصد است.
اکثریّت این کاتولیک های سابق، باور دینی جدیدی انتخاب نکرده اند و شمار ساکنانی که ادعای بی دینی می کنند از 8 درصد به 22 درصد جهش پیدا کرده است.نا گفته نماند رسوایی تجاوز جنسی، سهم مهمی در این تغییرات برعهده داشته است.یکی از اصلی ترین حامیان و محافظان روحانیون متجاوز جنسی، کاردینال برنارد لاو در بوستون اقامت داشت ، از دادن جواب سرراست به این رسوایی ها طفره رفت و با دریافت مقام مُفتخوری در رم رحل اقامت افکند.این را ایرلندلها و ایتالیاییهای ماساچوست فراموش نکرده اند.
در موارد بسیاری جالبترین فعالیتهای مذهبی چیزی مابین کلیسا،مسیحیت سیاسی شده و بی خدایی است. کلیساهای بی شماری در بسیاری از مناطق حاشیه ای پدید آمده اند که به عنوان مراکز خدمات اجتماعی و جایی برای حل اختلاف شناخته می شوند.این گونه اماکن جای کسانی است که به کلیسا به عنوان نمایش استادیوم وار یکشنبه ها نگاه می کنند،و دین در آنها صرفاً یک تفریح به شمار می آید.مبلغان کاریزماتیک مانند فثد هاگاردِ اکنون رسوا شده یا سیاستمدار مقتدری مانند ریک وارن گروههای عظیمی در این زمینه ساخته اند.
امروزه جنبش دینی تحت تأثیر موسیقی پاپ و فرهنگ رایج در میان مردم قرار گرفته است ، یعنی با داشتن حق انتخاب آگاهانه شکل کاملاً غیر رسمی پرستش بوجود آمده است.اگر به یکی از این اماکن مراجعه کنید، متوجه می شوید که برای خودش یک شهر کامل است ، با فروشگاهها، مراکز مراقبت ویژه ،اتاق کنفرانس و گروههای اجتماعی.پارکینگ هایشان مانند پارکینگ استادیوم ها به نظر می آیند و فضا یک مسابقه رادر ذهن تداعی می کند. ظرف 20 سال تعداد آمریکاییهایی که هویت و خدایشان را در چنین اماکنی یافته اند از 200 هزار به 8 میلیون نفر رسیده است.
اما عجله نکنید . این یک شکل روشنفکرانه باور دینی نیست.این تنوع خودبخودی و بسیار احساساتی پروتستانیسم آمریکایی و و دینی ملغمه ای ازخودباوری ، انجیل خوانی و سیاست های جمهوریخواهان است.این همان روشی است که جرج بوش بوسیله آن محافظه کاری را در آمریکا احیا کرد . پشت این قضیه که امروزه از هر سه نفر آمریکایی ، یک نفر خود را ایوانگلیکال می خواند،یک انگیزه سیاسی هم وجود دارد.اینجاست که می توانید ردپای سیاست را بیابید.مسأله این است که مسائلی که ایوانگلیکانها مدام با مخالفت خود روی آن تمرکز کرده اند مانند سقط جنین ، همجنس گرایی ، سلولهای بنیادی و تغذیه مصنوعی اغلب برای بسیاری از افراد دیگر عجیب بنظر می آید. .کسانی که ممکن بود زمانی خود را منفعلانه مسیحی نامیده باشند، ناگهان متوجه می شوند با آنها به عنوان فردی با باورهای سمّی برخورد می شود، چنانچه دنبال هویت یابی یا تبلیغات سیاسی باشند.واینگونه بود که به محض پیدایش ایوانگلیکانیسم ، بی خدایی و عدم وابستگی به ادیان در تقابل با آن بوجود می آید.
دانستن منشا این وقایع غیرممکن است، اما تحقیقات اخیر نشان داده است زمانی که در مورد استثنا بودن دین در آمریکا چیزی می شنویم کمی در مورد آن محتاط باشیم .بله ، آمریکا نسبت به بیشتر کشورهای اروپای غربی باورمند تر است. اماآمریکا هم ایمن از بحرانهای ساختاری که ادیان در اروپا با آن مواجه اند نیست.با مباحثی که موج جدید بی خدایان ایجاد کرده اند ، روزگار روشنفکران رهبری کننده و افراد قوی مسیحیت جدی به پایان رسیده است.این روزها خبری از توماس مورتون و رینهولد نیبوئر ، واکر پرسی و یا فلانری اوکانرنیست. همانگونه که یک ایوانگلیکال هفته گذشته در گفته است؛ مخالفت با ازدواج همجنسگرایان و پرو لایف بودن عتیق وار این حقیقت را نمیپوشاند که اکثریت عظیم ایوانگلیکانها نمی توانند انجیل را مداوم و بند به بند اجرا کنند.
کیفیت رهبانیت کاتولیک ها نیز افت کرده است ، نسل جدید راهبه ها بیشتر ارتودوکس اند اما تعداد زیادی هم منزوی اند و به امور دنیوی بی تفاوت اند.البته استثنائاتی هم وجود دارد؛ ارتوکاتولیک 29 ساله،راس داوثت اخیراٌ ستون ارزشمندی را در روزنامه نیویورک تایمز به خود اختصاص است. اما این نمونه بیشتر استثنایی بر قاعده است.از برخی جهات مسیحیت آمریکاییان ممکن است قوی تر و البته بی معنی تر هم باشد.بالاخره در بازار آزاد ایده ها و باورها این یکی هم می تواند چیزی باشد.
آنچه که بعضی افراد آرزویش را دارند، احیای باورهای دینی از طریق رسا نه ها است.همان نقشی که کلیساهای سازمانیافته پروتستان زمانی بر عهده داشتند.و یا حداقل درک این مسأله که دین باید بتواند واقعیات مدرنیته را درک تبیین کند .تعمیق باوربه داروینیسم در علوم ،اعتقاد انکار ناپذیربه علوم در مقابل باور به متون کتابخانه ای ــ که نزد روشنفکران تحقیر می شود ، تغییر جهت زندگی خانوادگی ، پذیرش حقیقت افراد گِی و برابری جنسیتی در دنیای سکولار.من فکر می کنم که مسیحیت آمریکایی ، علیرغم بسیاری از سرچشمه هایش مسؤلیت روشنفکرانه خود را نادیده گرفته است.و اگر این وضعیت ادامه یابد ، بی خدایان در آینده این نقص را جبران خواهند کرد.

